تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

143

    سلااااااااااااااااااااام.

    نمیدونم از کجا مونده که نگفتم.ولی این هفته هم رفتیم عروسی و اصلا خوش نگذشت.اونقدر پسری اذیت کرد که نه عروس دیدم نه بزن برقص دیدم نه دوماد دیدم.هیچی به هیچی.فقط از دست پسرجان اعصابم خورد شد.هفته قبل که شوهرجان بودن رفتیم خریدای عیدمو کردیم و فقط روسری و شلوارم موند واسه هفته بعد.

    دیروز داشتم به این فکر میکردم که ادم تو دنیا باید یه ارزشی داشته باشه.جوری نشه که وقتی از این دنیا رفت هیچ تاثیری نداشته باشه.ادمی باید هم در موقع بدنیا اومدن و هم از دنیا رفتن اطرافیان رو اشکبار ببینه.موقع دنیا اومدن اشک شادی و موقع مردن اشک حسرت و متاثر شدن.

    داشتم فکر میکردم که من الان واقعا امادگی مردن ندارم.کلی ارزوووووووووووووو دارک که هنوز محقق نشده.

    شوهرجان مریض شدهو اونجا دوسه بار بردن بیمارستان.تمام فکرو ذهنم اونجاست.


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 3 اسفند 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 29 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :160493
  • بازدید امروز :398602
  • بازدید داخلی :45091
  • کاربران حاضر :98
  • رباتهای جستجوگر:395
  • همه حاضرین :493

تگ های برتر